nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

من محو خدایم و خدا آن منست
........هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
.....گویم که کسی هست که سلطان منست

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۷، ۰۵:۳۵ - سید محمد علوی زاده
    متشکریم
نویسندگان

۱۸ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

مردکی گنده و بی چیز و سحر خیز، سحر گاه ، چو می خواست که بیرون رود از خانه خود دید ،که چه دردیست شکم درد، که در آن بند پر از درد و پر از رنج و غذا های فراوان نهفتست . براستی که چه خوردست؟!

با خودش گفت "اگر من بتوانم به آنی بروم نزد طبابی و بگیرم یکی نسخه ی بی چون و چرا ، بس چه بلا ها ز من دور بگردد و چه درد ها به آنی بشود در به در و بی سر و سامان، چه خوب است..."

و سپس دید طبابی و سخن ها بدو راند و چه ها راند...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۷ ، ۰۱:۵۱
توحید اقدامی

ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻮﻡُ ﻧﺎﺷﺘﯽ ﻫﯿﮑﺲ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻪَ، ﻣﯽ ﮐﻠﻪ ﺩﺍﯾﯽ
ﺳﺒﺰﯼ ﻗﻮﺭﻣﻪ ﺑﻮﯾﻪ
ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﻭﺭﻭﻥ ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ ﮐﺎﺷﺘﯿﻤﯽ، ﺑﯿﺒﯿﺸﺘﻪ
ﺧﻮﺭﻭﺱَ ﺑﭙﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻤﯽ
ﺟﻪ ﺷﯿﻄﺎﻧﯽ، ﺷﯿﻄﺎﻧﻪ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﻡ، ﺍﯾﺘﺎ ﻫﻨﻘَﺪَﺭ ﻧﻪ،
ﺍﯾﺘﺎ ﻗَﺪَﻡ ﺯﻣﯿﻨﻪَ ﺩﻭﺑﻮﻡ
ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺯﺍﮐﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻧﺎﺯ ﻧﺎﺯﯼ، ﻧﯿﮕﯿﻔﺘﯿﺪ ﻣﺮﻩ ﺯﻧﮓ
ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﺎﺯ
ﺩِﯾﯿﻢ ﺍﻭﻥ ﮐﯿﻪ؟ ﺳﺮﺩﺍﺭﻩ ﺯﻥ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۷ ، ۰۲:۰۰
توحید اقدامی

خدایا... تو دانی که آنی توانی جهانی در آنی تپانی؟

خداوندا تو آن آنی که در آنی همین جانی شیطانی از راهی که خود دانی برهانی.

   همــیـن شــــیطان جانی را خــودت دیدی؟

   همین مفلوک مخلوف را به چشم دیدی؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۲
توحید اقدامی

شریعتی:

خدایا کفر نمی گویم،

پریشانم،

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا

اگر

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۰:۳۵
توحید اقدامی

الهی به مستان میخانه‌ات

                                 بعقل آفرینان دیوانه‌ات

به دردی کش لجهٔ کبریا

                                 که آمد به شأنش فرود انّما

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۲۹
توحید اقدامی
دید که اندر حرم خسرو خوبان ، کودکان مویه کُنان ، موی پریشان ، دل بریان ، لب عطشان ، سوی عباس شتابان ، که عمو جان ، چه شود قطره آبی ، برسانی ، به لب سوختگان ، شیر دشت عربستان و وزیر شه خوب و پسر مظهر یزدان ، که بُدی ، که بُدی صاحب حلم و ادب و بیرق و سجاده و سیف و هشم اندر رقمش با لقب ماه بنی هاشم و عباس ، علمدار ، سپه دار ، جهانگیر و جهاندار ، قد علم
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۹
توحید اقدامی

میل دارم که روم دور ازاین شهر به جائی که نباشد ا َحُد ا لدهر به باغ گل و بستان به دشتی که نباشد بشری تا که زند دادوهوار و تشری بر من بیچاره و آواره که از بس که دویدم پی یک واحد مسکونی که یک چند دهندم به اجاره ، شده ده لنگه‌ی کفشم همه پاره و آخرنشده مشکل من چاره . بناچار شدم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۷
توحید اقدامی

مردی از شدت دل درد به جان آمده صد ناله و آهش به زبان آمده از درد درونش به فغان آمده بادرد نهان آمده نزدیک یکی دکتر لایق که در امر شفای همه‏ درد و بلا بود چو حاذق بدو عرضه کند درد درون را.
مرد بیمار چو آمد به درون مطب دکتر دانا که بوده ست در انجام عمل فرز و توانا ، سلامی و پیامی بنمودی به یکی منشی دکتر به آن خانم آکتور که او بود هنرمند و به صد حیله و ترفند ستاندی به عناوین مکرر ویزیتی سه برابر به صد عشوه ز بیمار بلا دیده و این بسته زبون را.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۸
توحید اقدامی

مردکی مفلس و بی چیز و سحر خیز، سحرگاه چو می خواست که بیرون رود از خانه ی خود، دید رسیده است یکی نامه ی زیبا و منقش زبرایش که شب جمعه به یک جشن عروسی شده دعوت. چو ازین مژده، که با خط طلائی زده بودند رقم، گشت خبر دار، به یک بار، ز شادی به هوا جست و بخندید و به وجد آمد و بشکن زد و آورد ز صد رنگ غذا یاد و به خود داد بسی وعده که آن شب چو نهد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۵
توحید اقدامی

ای که مرا مایه ی حظّیّ و سروریّ و ز هر عیب به دوریّ و چو یک پارچه نوریّ و به دل همچو بلوریّ و مبرّا ز غروریّ و پر از شعر و شعوری ،با درودیّ و سلامیّ و نویدیّ و پیامیّ و حدیثیّ و کلامی ز رهِ دور، از این عاشق رنجور، به تو ای دلبر مهجور، که باشی به هنر شهره و مشهور و نباشد به دلت جور و جفایی ، که تو خود اصل وفایی و بهین شاعر ماییّ و به درددل عشّاق دوایی، به چه حالیّ و کجایی، ز برم دور چرایی، ارچه ما را نبود طاقتِ هجرانِ رخَت ای مهِ زیبا،دارم امید که لطفِ ازلی در همه احوال بسی شامل حالت شده باشد و دگر همچو

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۰۲
توحید اقدامی

بود در کوچه ی ما کهنه گدایی، که چهل سال در این کار پر از زحمت و کم سود نیاسود و تن خویش در اندیشه ی پی ریزی مستحکم این شغلِ گران قدر بفرسود و بسی تجربه اندوخت و ره و رسمِ گدایانه ی این شغل بیاموخت که در رونق و در گسترش شغل شریفش ببرد راه به جایی!
روزی این نابغه ی دهر، بگردید توی شهر و همی کرد تکاپوی و به اطراف و به اکناف و به هر برزن و هر کوی ، چپ و راست نظر کرد به آن سوی و

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۸
توحید اقدامی

دوستان، آمده ام باز، که این دفتر ممتاز، کنم باز و شوم قافیه پرداز و سخن را کنم آغاز به تسبیح خداوند تبارک و تعالی که غفور است و رحیم است، صبور است و حلیم است، نصیر است و رئوف است و کریم است، قدیر است و قدیم است. خدایی که

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۷
توحید اقدامی

آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش بود و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشت به هر کوچه بازار و خیابان و دکانی.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۰۷
توحید اقدامی

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

                                           معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

                                           در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۳۴
توحید اقدامی

"رفتار من عادی است"
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند

از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

* * *
اما

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۱۷
توحید اقدامی

باغبانی که به تدبیر و عمل ، بین همه اهل محل ، بود مثل ، رفت به بوستان خود و وارد آن باغ شد و دید که یک سید و یک صوفی و یک عامی از آن باغ بسی میوه فرو چیدند و گرمند به خوردن.شد از این مفت خوری سخت غضبناک و بسی چابک و چالاک ، کمر بست کز آن باغ دفاعی بکند ، جنگ و نزاعی بکند . لیک در اندیشه فر رفت و به خود گفت:«بخواهم من اگر یک نفری با سه نفر جنگ کنم ، هیچ توانایی این کار ندارم ، چه کنم ؟ » عاقبت الامر به یاد روش "تفرقه انداز و حکومت کن" افتاد و دلش گشت بسی شاد ، کزین راه تواند به مجازات رساند سه نفر مفتخور و مفت بر و دفع کند رنج و ضرر را.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۴۶
توحید اقدامی

کتری گفت که یکروز به دانشکده طب سر تشریح یکی جمجمه استاد بپرسید ز شاگرد که:این جمجمه از کیست؟ چو شاگرد بیامد جلو وجمجمه را کرد بسی زیر و زبر گفت: از آنجا که بسی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۴
توحید اقدامی

سلام و ادب و پرسش احوال ، فراوان ، نه دو مثقال ، به هر آدم با حال ،ز هر جنس و به هر نوع و زبان و وطن و کشور و دین و سخن و گونه و اعمال ، چه شیخی چه موزیکال ! ،چه با خال و چه بی خال ، بگویم من از این جای ، از این جای ، از این جای .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۸
توحید اقدامی