nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

من محو خدایم و خدا آن منست
........هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
.....گویم که کسی هست که سلطان منست

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۷، ۰۵:۳۵ - سید محمد علوی زاده
    متشکریم
نویسندگان

۱۱ مطلب با موضوع «اشعار :: ابوالقاسم حالت» ثبت شده است

دید که اندر حرم خسرو خوبان ، کودکان مویه کُنان ، موی پریشان ، دل بریان ، لب عطشان ، سوی عباس شتابان ، که عمو جان ، چه شود قطره آبی ، برسانی ، به لب سوختگان ، شیر دشت عربستان و وزیر شه خوب و پسر مظهر یزدان ، که بُدی ، که بُدی صاحب حلم و ادب و بیرق و سجاده و سیف و هشم اندر رقمش با لقب ماه بنی هاشم و عباس ، علمدار ، سپه دار ، جهانگیر و جهاندار ، قد علم
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۹
توحید اقدامی

میل دارم که روم دور ازاین شهر به جائی که نباشد ا َحُد ا لدهر به باغ گل و بستان به دشتی که نباشد بشری تا که زند دادوهوار و تشری بر من بیچاره و آواره که از بس که دویدم پی یک واحد مسکونی که یک چند دهندم به اجاره ، شده ده لنگه‌ی کفشم همه پاره و آخرنشده مشکل من چاره . بناچار شدم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۷
توحید اقدامی

مردی از شدت دل درد به جان آمده صد ناله و آهش به زبان آمده از درد درونش به فغان آمده بادرد نهان آمده نزدیک یکی دکتر لایق که در امر شفای همه‏ درد و بلا بود چو حاذق بدو عرضه کند درد درون را.
مرد بیمار چو آمد به درون مطب دکتر دانا که بوده ست در انجام عمل فرز و توانا ، سلامی و پیامی بنمودی به یکی منشی دکتر به آن خانم آکتور که او بود هنرمند و به صد حیله و ترفند ستاندی به عناوین مکرر ویزیتی سه برابر به صد عشوه ز بیمار بلا دیده و این بسته زبون را.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۸
توحید اقدامی

مردکی مفلس و بی چیز و سحر خیز، سحرگاه چو می خواست که بیرون رود از خانه ی خود، دید رسیده است یکی نامه ی زیبا و منقش زبرایش که شب جمعه به یک جشن عروسی شده دعوت. چو ازین مژده، که با خط طلائی زده بودند رقم، گشت خبر دار، به یک بار، ز شادی به هوا جست و بخندید و به وجد آمد و بشکن زد و آورد ز صد رنگ غذا یاد و به خود داد بسی وعده که آن شب چو نهد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۵
توحید اقدامی

ای که مرا مایه ی حظّیّ و سروریّ و ز هر عیب به دوریّ و چو یک پارچه نوریّ و به دل همچو بلوریّ و مبرّا ز غروریّ و پر از شعر و شعوری ،با درودیّ و سلامیّ و نویدیّ و پیامیّ و حدیثیّ و کلامی ز رهِ دور، از این عاشق رنجور، به تو ای دلبر مهجور، که باشی به هنر شهره و مشهور و نباشد به دلت جور و جفایی ، که تو خود اصل وفایی و بهین شاعر ماییّ و به درددل عشّاق دوایی، به چه حالیّ و کجایی، ز برم دور چرایی، ارچه ما را نبود طاقتِ هجرانِ رخَت ای مهِ زیبا،دارم امید که لطفِ ازلی در همه احوال بسی شامل حالت شده باشد و دگر همچو

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۰۲
توحید اقدامی

بود در کوچه ی ما کهنه گدایی، که چهل سال در این کار پر از زحمت و کم سود نیاسود و تن خویش در اندیشه ی پی ریزی مستحکم این شغلِ گران قدر بفرسود و بسی تجربه اندوخت و ره و رسمِ گدایانه ی این شغل بیاموخت که در رونق و در گسترش شغل شریفش ببرد راه به جایی!
روزی این نابغه ی دهر، بگردید توی شهر و همی کرد تکاپوی و به اطراف و به اکناف و به هر برزن و هر کوی ، چپ و راست نظر کرد به آن سوی و

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۸
توحید اقدامی

دوستان، آمده ام باز، که این دفتر ممتاز، کنم باز و شوم قافیه پرداز و سخن را کنم آغاز به تسبیح خداوند تبارک و تعالی که غفور است و رحیم است، صبور است و حلیم است، نصیر است و رئوف است و کریم است، قدیر است و قدیم است. خدایی که

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۷
توحید اقدامی

آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش بود و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشت به هر کوچه بازار و خیابان و دکانی.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۰۷
توحید اقدامی

باغبانی که به تدبیر و عمل ، بین همه اهل محل ، بود مثل ، رفت به بوستان خود و وارد آن باغ شد و دید که یک سید و یک صوفی و یک عامی از آن باغ بسی میوه فرو چیدند و گرمند به خوردن.شد از این مفت خوری سخت غضبناک و بسی چابک و چالاک ، کمر بست کز آن باغ دفاعی بکند ، جنگ و نزاعی بکند . لیک در اندیشه فر رفت و به خود گفت:«بخواهم من اگر یک نفری با سه نفر جنگ کنم ، هیچ توانایی این کار ندارم ، چه کنم ؟ » عاقبت الامر به یاد روش "تفرقه انداز و حکومت کن" افتاد و دلش گشت بسی شاد ، کزین راه تواند به مجازات رساند سه نفر مفتخور و مفت بر و دفع کند رنج و ضرر را.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۴۶
توحید اقدامی

کتری گفت که یکروز به دانشکده طب سر تشریح یکی جمجمه استاد بپرسید ز شاگرد که:این جمجمه از کیست؟ چو شاگرد بیامد جلو وجمجمه را کرد بسی زیر و زبر گفت: از آنجا که بسی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۴
توحید اقدامی

سلام و ادب و پرسش احوال ، فراوان ، نه دو مثقال ، به هر آدم با حال ،ز هر جنس و به هر نوع و زبان و وطن و کشور و دین و سخن و گونه و اعمال ، چه شیخی چه موزیکال ! ،چه با خال و چه بی خال ، بگویم من از این جای ، از این جای ، از این جای .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۸
توحید اقدامی