nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

من محو خدایم و خدا آن منست
........هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
.....گویم که کسی هست که سلطان منست

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۷، ۰۵:۳۵ - سید محمد علوی زاده
    متشکریم
نویسندگان

دکتر و بیمار

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ب.ظ

مردی از شدت دل درد به جان آمده صد ناله و آهش به زبان آمده از درد درونش به فغان آمده بادرد نهان آمده نزدیک یکی دکتر لایق که در امر شفای همه‏ درد و بلا بود چو حاذق بدو عرضه کند درد درون را.
مرد بیمار چو آمد به درون مطب دکتر دانا که بوده ست در انجام عمل فرز و توانا ، سلامی و پیامی بنمودی به یکی منشی دکتر به آن خانم آکتور که او بود هنرمند و به صد حیله و ترفند ستاندی به عناوین مکرر ویزیتی سه برابر به صد عشوه ز بیمار بلا دیده و این بسته زبون را.
داد آن مردک بیچاره و آواره بدو هرچه که فرمود زنقدینه موجود به آن منشی پر رو به آن خانم پرگو . به او گفت بده وعده دیدار به این خسته بیمار که شاید بکند درد دل از این تن تبدار برون را.
عاقبت دید طبیب آن تن تبدار ،آن مردک بیمار و به او گفت که بایست سریعاً بشوی بستری و بازشود زیر شکم چونکه نموده است ورم روده کورت وگرنه بپُکَد روده ، سرازیر کند رو سوی گورت لذا زود ببایست درآورد زتن روده برون را.
الغرض رفت سوی تخت عمل تا که در آرند دَمل از شکمش تاکه شود راحت از این درد و شود بار دگر سرخ رخ زرد وشکم را بدریدند و به دنبال دمل داخل اشکم بدویدند ولی چونکه طبیب بود توانا و در انجام عمل زیرک و دانا بجای دَمَل و روده کورش درآورد ز او معده و یک کلیه بیمار و نشد چاره دردش عمل دکترورفت از کف او معده و آورده شد از اشکم او کلیه برون را.
حال گویم بتو این قصه سر بسته بدانی و بخوانی و تو هرگز نخوری گول و به مطب نخوری وول و تنت را نسپاری به کف دکتر نالایق وآنکس که به تبلیغ شده لایق و دانا و توانا ، چونکه درمان نکند دردتو را بلکه که آسان بکند مرگ تورا ، زود براند تنت از صحنه برون را.
عذر خواهی کنم از دکتر بادقت و دلسوز که آگه بود این قصه جانسوز که بیمار چه دردی وچه رنجی بکشیدی وسوی مطب دکتر بدویدی وبا خرج و خراجات پزشکش بشود قبله حاجات و نباشند خداوند رضا تا که درآرند طبیبان به سرش ظلم و جفا و نکنند از تن او درد برون را.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی