nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

بنام او که بجای مچ ،دست میگیرد...

nonilinon | نونیلینون

من محو خدایم و خدا آن منست
........هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
.....گویم که کسی هست که سلطان منست

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۷، ۰۵:۳۵ - سید محمد علوی زاده
    متشکریم
نویسندگان

گدا

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ب.ظ

بود در کوچه ی ما کهنه گدایی، که چهل سال در این کار پر از زحمت و کم سود نیاسود و تن خویش در اندیشه ی پی ریزی مستحکم این شغلِ گران قدر بفرسود و بسی تجربه اندوخت و ره و رسمِ گدایانه ی این شغل بیاموخت که در رونق و در گسترش شغل شریفش ببرد راه به جایی!
روزی این نابغه ی دهر، بگردید توی شهر و همی کرد تکاپوی و به اطراف و به اکناف و به هر برزن و هر کوی ، چپ و راست نظر کرد به آن سوی و پسندید سه تا نقطه ی پرآمد و شد را و سپس گشت روان جانب کاشانه و شد خرم و خرسند ز توفیق کذایی!
بهر همکاری و همیاری و پی ریزی یک شرکت بی پایه و سرمایه ی خود از پسر و دختر و از همسر خود خواست که هر یک زمحلات سه گانه بگزینند مکانیّ و گشایند دکانیّ و ببندند ره عابر و گیرند از او پول دو نانی و چو شد جمع ز اندوخته ها پول کلانی، سر هرهفته سپارند به بانکی به حساب وی ، تا او سر فرصت همه ی پرسنل خویش رساند به نوایی!
حال وی صاحب سرمایه و ویلا شده و شهره و والا شده و مالک چندین ده و پاساژ و جز این ها شده ؛ با دبدبه و کبکبه و ثروت قارون ، هنوزم که هنوز است نداده است زکف، هیچ یک از آن سه گران مرتبه کانون تجاریّ و کنون چند نفر از نوه هایش به تلاشند که از شرکت وی ، شعبه ای ایجاد کنند توی هاوایی!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی